الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

330

الغدير ( فارسي )

با اينكه مىدانى آئين نامه‌هاى ارجمند پيامبر ، مردم را از آن كار بازداشته - برگرديد به دو بخش « از كيش بر گشتگان سليمى » و « جانشين پيامبر فجأه را مىسوزاند » و سپس نيز همهء آن تبهكارىهاى بسيار زشت را كه مردم را به تيره ترين روزها نشاند ناديده گرفته « كه گوئى فرامرز هرگز نبود » ، گوش گيتى نشنيد كه هرگز در پيرامون آنها سرزنش ناچيزى روا دارد و در داستانها نيز نياورده‌اند كه او در ناپسند شمردن آنها لب تر كند و هيچكس هم نديد كه در راه انجام آن كارها سنگى بياندازد . چرا جانشين پيامبر ؛ خالد را براى كشتار مالك و ياران مسلمان و بيگناه او كيفر نداد با اين كه - چنانچه از پشتيبانىهاى خودش از وى بر مىآيد - در روى دادن اين تبهكارىها چون و چرائى نداشت ؟ چرا در برابر خونى كه ريخته بود او را نكشت ؟ و چرا براى آميزش ناروايش با آن زن وى را به تازيانه نبست ؟ و چرا كيفر دروغ زنىاش را به وى نچشانيد ؟ و چرا او را به سزاى كسى نرسانيد كه بر زير دستان مسلمانش بيداد كرده است ؟ چرا بر كنار كردن خالد را روا نشناخت با اينكه كار او را ناخوش داشت و به برادر مالك - متمم پسر نويره - پيشنهاد خونبها داد و - چنانچه در « الاصابة » ج 1 ص 415 آمده - خالد را بفرمود تا همسر مالك را رها كند ؟ اينها همه هيچ ولى دست كم بايد - به زبان - مردم را به كارهاى نيك وا داشت و از بدكنشى پرهيز داد و آن مرد را براى آن بزهكارىها به باد نكوهش و سرزنش گرفت زيرا اگر تو كار ديگرى را ناپسند مىشمارى كمترين نشانه اش بايد آن باشد كه به گفتهء فرمانرواى گروندگان - درود بر او - گناه پيشگان را با روئى ترش ديدار كنى . چه شده كه جانشين پيامبر در پشتيبانى از خالد و تبهكارىهايش درنگ مىكند و در مىماند ؟ گاهى مىپندارد او دستور خدا را به گونه اى ديگر دريافته و در اين راه لغزيده و گاهى بهانه مىآرد كه او شمشيرى از شمشيرهاى خداست و عمر پسر خطاب را از نكوهش او باز مىدارد و دستور مىدهد كه از سخن در پيرامون او